سلام سبزوار

روز اولي كه رفتيم دانشگاه

روز اولي كه اومده بوديم ثبت نام ازذوق و شوق دانشگاه دو ساعت زودتر رسيديم سبزوار از ناچاري توي پارك شهر بازي بساط صبحانه روپهن كرديم و صبحانه خورديم مرديم تا ساعت هشت شد!

واي  كه روزاي اول چقدر لهجه سبزواري واسمون خنده دار بود!

من و دوستام تو تاكسي نشسته بوديم و به مسافر جلويي كه داشت با تلفن حرف ميزد ميخنديديم اونم چه خندههايي! روده بر شده بوديم!

"كج برفتي؟ الان د مين رايوم ميوم در دكونت. يوك!..."

راننده چشاش گرد شده بود فكر ميكرد خول شديم آخرش تصادف كرديم  مارو انداختند بيرون اما ما عين خيالمون نبود فقط ميخنديديم



ادامه مطلب
نوشته شده توسط زهرا | ۱۹ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۲۸:۲۰ | آرشيو نظرات (1)

[ ۱ ]